|
یکسال گذشت و دوباره اول ذی الحجه آمد ماهی پر از یاد خدا . عطر خدا و مثل همیشه حضور خدا
حج تولدی دوباره است و این رو تنها کسانی میتونند درک کنند که این تولد رو تجربه کرده باشند.
وقتی که آدم این تولد رو تجربه میکنه امکان نداره که ماه ذی الحجه از راه برسه و دل آدم اینجا باقی
بمونه . بدون اینکه بخوای دلت پرواز میکنه . دست خودت نیست . حکایت آدم میشه مثل این بیت :
هرگز حضور حاضر غائب شنیده ایی من در میان جمع و دلم جای دیگر است
آره در میان جمعی اما دلت جای دیگه است . همه چیز در ذهنت مثل یه دفتر ورق میخوره . یاد
اولین باری می افتی که قرار بود با لباس سفید احرام وارد صحن مسجدالحرام بشی .
همه وجودت خلاصه میشه در چشمهات که برای اولین بار میخواد کعبه رو ببینه . زانوهات تاب نداره
قلبت اونقدر سنگین میزنه که راحت نمیتونی نفس بکشی . چشمها بدون اینکه بدونی چرا بارونی
میشن متوجه نمیشی که مسافت رو چه طور تا صحن اصلی طی کردی همه چیز رو فراموش میکنه
و همه وجودت میشه خدا . میشه رب . وارد صحن میشی بهت میگن سر به سجده بذار سرت رو
سجده میذاری و وقتی سر از خاک بر میداری و چشمانت به خانه یار می افته انگار تازه متولد میشی .
این تولد رو با همه وجودت حس میکنی . همه اون اضطرابی که داشتی ناگهان به طور وصف نشدنی
آروم میشه . و اون لحظه خودت رو سر شار از حضور خدا میبینی و معنی این جمله رو بهتر میفهمی که
خدا از رگ گردن به شما نزدیکتره .
یادم میاد مادر بزرگم همیشه میگفت روز عرفه آرزوهای بزرگ بکنید چون این روز اونقدر بزرگ و عزیزه
که خدا جواب همه رو میده رفقا یادمون نره این لحظه های ناب رو از دست بدیم برای هم دعا کنیم .
|