تبليغاتX
آرامش خیال
 

آرامش خیال

 
 

گوناکون

 
 
مینا خاندانیها
مینا خاندانیها

دوستان خوب وعزیزم سلام من مینا خاندانیها نویسنده وبلاگ آرامش خیال هستم .دوست دارم اول براتون بگم که چی شد تصمیم گرفتم برای خودم وبلاگ درست کنم و اسمش رو هم بذارم آرامش خیال .خودم هر وقت که دلتنگ می شم وقتی میام یه سر به وبلاگ دوستانم میزنم مطالبشون رو می خونم فایلهای صوتی رو گوش می کنم احساس می کنم دلتنگیهام رو فراموش میکنم دوست داشتم خودم هم یه وبلاگ داشته باشم و مطالب قشنگ وزیبا رو توی وبلاگم بنویسم . من فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی هستم عاشق رادیو اینترنت کتاب و گویندگی.
دوست دارم در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت مالی بخونم .از همه شما که زحمت میکشید و به وبم سر میزنید تشکر میکنم .موفق وپیروز باشید.
www.mina_khandaniha@yahoo.com

 

 

پیوند ها

اهالی رادیو

رویای صدا (سعید پورمحمودی)

باشگاه رادیویی جوان

گروه جوان و فرهنگ رادیو جوان

شاهین شرافتی

الهام صدیق

افسانه قیصر خواه

علی ضیاء

هفت ترانه

نیلوفر قاسمی

سمیه نازنینی *فاطمه حمداللهی

 

مطالب اخير

سلام عرفه ............

...................

مسعود رسام درگذشت .

میلاد ضامن آهو

جشن /آغاز دوباره فعالیتهای باشگاه رادیو جوان ......

ایستگاه ................

تقدیم به استادم .............

بوی ماه مهر............................

 

آرشيو مطالب

هفته چهارم آبان 1388

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388

هفته اوّل آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته دوم مرداد 1388

هفته اوّل مرداد 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته اوّل تیر 1388

هفته سوم خرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم اردیبهشت 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته دوم دی 1387

هفته چهارم آذر 1387

هفته چهارم آبان 1387

هفته سوم آبان 1387

هفته دوم آبان 1387

هفته چهارم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته چهارم تیر 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته دوم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387

هفته دوم خرداد 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته چهارم فروردین 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته چهارم اسفند 1386

هفته سوم اسفند 1386

هفته دوم اسفند 1386

 
 

سلام عرفه ............

یکسال گذشت و دوباره اول ذی الحجه آمد ماهی پر از یاد خدا . عطر خدا و مثل همیشه حضور خدا

حج تولدی دوباره است و این رو تنها کسانی میتونند درک کنند که این تولد رو تجربه کرده باشند.

وقتی که آدم این تولد رو تجربه میکنه امکان نداره که ماه ذی الحجه از راه برسه و دل آدم اینجا باقی

 بمونه . بدون اینکه بخوای دلت پرواز میکنه . دست خودت نیست . حکایت آدم میشه مثل این بیت :

هرگز حضور حاضر غائب شنیده ایی                  من در میان جمع و دلم جای دیگر است

آره در میان جمعی اما دلت جای دیگه است . همه چیز در ذهنت مثل یه دفتر ورق میخوره .   یاد

 اولین باری  می افتی که قرار بود با لباس سفید احرام وارد صحن مسجدالحرام بشی .

همه وجودت خلاصه میشه در چشمهات که برای اولین بار میخواد کعبه رو ببینه . زانوهات تاب نداره

قلبت اونقدر سنگین میزنه که راحت نمیتونی نفس بکشی . چشمها بدون اینکه بدونی چرا بارونی

میشن متوجه نمیشی که مسافت رو چه طور تا صحن اصلی طی کردی همه چیز رو فراموش میکنه

 و همه وجودت میشه خدا . میشه رب . وارد صحن میشی بهت میگن سر به سجده بذار  سرت رو 

سجده میذاری و وقتی سر از خاک بر میداری و چشمانت به خانه یار می افته انگار تازه متولد میشی .

این تولد رو با همه وجودت حس میکنی . همه اون اضطرابی که داشتی ناگهان به طور وصف نشدنی

 آروم میشه . و اون لحظه خودت رو سر شار از حضور خدا میبینی  و معنی این جمله رو بهتر میفهمی که

خدا از رگ گردن به شما نزدیکتره .

یادم میاد مادر بزرگم همیشه میگفت روز عرفه آرزوهای بزرگ بکنید چون این روز اونقدر بزرگ و عزیزه

که خدا جواب همه رو میده رفقا یادمون نره این لحظه های ناب رو از دست بدیم برای هم دعا کنیم .

  

چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |

 

امروز یه سفر کوتاه رفته بودم خارج از شهر .ترافیک و شلوغی تهران آدم رو خسته میکنه و آدم مجبوره

برای اینکه خودش رو شارژ بکنه آخر هفته هر از گاهی بزنه بیرون از تهران .

 روی زمین زیر درختها نشسته بودم داشتم به رنگ برگها نگاه میکردم وای که چه قدر زیبا بود . برگها رو

انگاریه دستی نقاشی کرده بود . زرد قرمز سبز ....

پاییز  تجلی قدرت پروردگاره . چرا بعضی ها میگن پاییز زیبا نیست ؟؟؟؟؟

دیدم خیلی حیف میشه اگر از گوشه ایی از این زیباییها عکس نگیرم . دوربین نداشتم اما با موبایل

سعی کردم زیباییهای باغ رو عکس بگیرم . امیدوارم شما هم لذت ببرید . تقدیم به همه کسانی که عاشق پاییز هستند

 

 

شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

 

...................

امروز رفته بودم میدون انقلاب . جایی که هر وقت از زندگی خسته میشم ترجیح میدم برم و کتابها

رو نگاه بکنم و یه چند تایی هم بخرم .  نه اشتباه نکنید من زیاد هم آدم مثبت و درس خون نیستم 

 اما هر کسی یه جوری دلش وا میشه و حالش خوب میشه دیگه . از قضا یکی از دوستانم هم همراهم

بود  من خیلی دقیق ویترین کتابفروشی ها رو نگاه میکردم . و با دیدن هر کتاب چشمام بر ق میزد .

 من عاشق کتاب هستم کتاب خوندن و رادیو گوش کردن بخشی از وجودم شده .

کتاب حاجی بابای اصفهانی .کتاب کافه نادری . دیوان حمید مصدق . دزیره . سینوهه . منطق الطیر

عطار . وای آدم دلش میخواد همشون رو بخره . به هر حال کتاب خوندن خیلی جذابه . من که خیلی

 محو ویترین کتابفروشی ها بودم با صدای دوست عزیزم به خودم آمدم . انگار حوصله اش سر رفته بود

 از اینکه من این قدر دقیق کتابها رو نگاه میکنم . یه جمله ایی گفت که  من رو برد به فکر اون گفت :

مینا تو چرا یه جوری کتاب فروشی ها رو نگاه میکنی که انگار داری مثلا لباس فروشی میبینی ؟؟؟؟؟

دیگه کتاب فروشی که این قدر دقیق نگاه کردن نداره !!!!!!!!!!!!!!

واقعا متعجب شدم و کمی هم متاسف  چرا لباس یا کفش یا کیف یا هر چیز دیگه ایی برای ما تبدیل

 به دغدغه شده اما کتاب برامون یه دغدغه نیست ؟؟؟؟؟؟؟

شنبه شانزدهم آبان 1388 |

 

مسعود رسام درگذشت .

مردگان  چه میهمانان کم دردسری هستند ...

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده ...

تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت ...

ودیگر هیچ .........

مسعود رسام» كارگردان مجموعه‌هايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار    ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت روحش شاد

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

 

میلاد ضامن آهو

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

کبوترانه در این آستانه سر بزنم

به ناامیدی از این در نمی روم

اگر جواب نیاید دوباره در میزنم

میلاد با سعادت ضامن آهو نگین انگشتری ایران حضرت امام رضا مبارک .

چهارشنبه ششم آبان 1388 |

 

رفقای گلم سلام

آپ امروزم از سروده های مریم خاله مهربونمه

برای خاطر دلتنگ رنگ بارانم

                           بگو تجلی آرامش بهارانم

بگو که آمده ایی تا مرا کنی یاری

                     بگو به خاطر این اشکها بگو آری

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

 

جشن /آغاز دوباره فعالیتهای باشگاه رادیو جوان ......

جشن آغاز كلاس هاي باشگاه راديويي جوان امروز در محل باشگاه برگزار شد.
در مراسمی که امروز در باشگاه رادیویی جوان به مناسبت آغاز دوره جدید کلاسهای باشگاه رادیویی جوان و قدر دانی از زحمات آقای دکتر احمدی مدیر شبکه رادیویی جوان برگزار شد جمعی از مدیران، اساتید و هنرجویان حضور داشتند که در آن میان حضور آقایان زنده دل مدیرکل تخصیص مکان سازمان صدا و سیما آقای مضیفیان مدیر خانه رادیو و اساتیدی چون سروش صحت، دکتر عبدالله گیویان و افسانه قیصرخواه جالب توجه می نمود.
در بخشی از مراسم سروش صحت که استاد طنز در رسانه در باشگاه است از آقای احمدی خواست تا قول بدهند از میان هنرجویان افراد برجسته را در رادیو جوان به کار مشغول کنند و آقای دکتر احمدی نیز در پاسخ به این خواهش اعلام کردند: امروز در رسانه همه علاقه مندان فعال هستند و هدف باشگاه كشف همين استعدادها در حوزه رسانه است.
تصاوير اين مراسم به زودي ارائه خواهد شد.

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 |

 

ایستگاه ................

قطار میرود

تو میروی

تمام ایستگاه میرود

ومن چه قدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان ..

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام.!!!!!!!!!!

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |

 

تقدیم به استادم .............

تلخ میگذرد .....

     شیرین میگذرد ....

زمان میگذرد اما من دوستت دارم ...

به نشان سپاس .....

  به یمن عشق ....

به حرمت لحظاتی از محبت .....

به نشان آیاتی از مهر و دوستی و محبت و مودت ......

به بهانه آنچه به من دادی

به بهانه آنچه به من نمودی ....

به بهانه آنچه به من تقدیم کردی

                 دوستت دارم .........

دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |

 

بوی ماه مهر............................

ماه مهر داره از راه میرسه تابستان امسال داره برای همیشه میره و دیگه هرگز این روزها برنمیگرده . همان طوری که روزهای مدرسه دیگه برای ما برنمیگرده . همه جا صحبت از روز اول مدرسه است آه دلم تنگ شده برای کودکی برای بازیهاش برای مدرسه برای سادگی و پاکی کودکی . برای روز اول مدرسه ..........................

من عاشق مدرسه بودم . روز اول مدرسه رو خوب یادمه . بردنم مدرسه خیلی برام تعجب آور بود که چرا اکثر بچه ها در حال گریه کردن هستند . تقریبا برام بی معنی بود . اصلا متوجه نمیشدم این که میگن دلمون تنگ میشه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خونه ما نزدیک مدرسه بود خیلی نزدیک . اون قدر که وقتی تو بالکن خونه می ایستادی حیاط مدرسه رو میدیدی . و صف کلاس ما دقیقا یه جایی بود که من خوب میتونستم خونه و بالکن رو ببینم . خوب یادمه وقتی زنگ تفریح میخورد من می اومدم و مادرم برام از بالکن خونه دست تکان می داد.

همیشه پر اضطراب ترین زمان برام وقتی بود که معلم برای اولین بار واررد کلاس میشد  و همه بچه ها منتظر بودیم که ببینیم خانوم معلم چه جور آدمیه . بداخلاقه جدیه  خوش اخلاقه .........

آه چه قدر دلم برای اون روزهاتنگ شده .برای دوست پیدا کردنها .برای مشق شبهایی که ازش متنفر بودم . برای همه چیرش ........

اما با وجود همه دلتنگیم اگر ازم بپرسن حاضری برگردی و یه بار دیگه  اون روزها رو تجربه کنی  میگم نه !!!!!!!!!!!

نمیدونم چرا دیگه حاضر نیستم  برگردم به اون روزهای قشنگ . رفقای گلم کدوم یکی از شما حاضرین برگردین و اون روزها رو دوباره تجربه کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 
Blog Skin