|
امروز رفته بودم میدون انقلاب . جایی که هر وقت از زندگی خسته میشم ترجیح میدم برم و کتابها
رو نگاه بکنم و یه چند تایی هم بخرم . نه اشتباه نکنید من زیاد هم آدم مثبت و درس خون نیستم
اما هر کسی یه جوری دلش وا میشه و حالش خوب میشه دیگه . از قضا یکی از دوستانم هم همراهم
بود من خیلی دقیق ویترین کتابفروشی ها رو نگاه میکردم . و با دیدن هر کتاب چشمام بر ق میزد .
من عاشق کتاب هستم کتاب خوندن و رادیو گوش کردن بخشی از وجودم شده .
کتاب حاجی بابای اصفهانی .کتاب کافه نادری . دیوان حمید مصدق . دزیره . سینوهه . منطق الطیر
عطار . وای آدم دلش میخواد همشون رو بخره . به هر حال کتاب خوندن خیلی جذابه . من که خیلی
محو ویترین کتابفروشی ها بودم با صدای دوست عزیزم به خودم آمدم . انگار حوصله اش سر رفته بود
از اینکه من این قدر دقیق کتابها رو نگاه میکنم . یه جمله ایی گفت که من رو برد به فکر اون گفت :
مینا تو چرا یه جوری کتاب فروشی ها رو نگاه میکنی که انگار داری مثلا لباس فروشی میبینی ؟؟؟؟؟
دیگه کتاب فروشی که این قدر دقیق نگاه کردن نداره !!!!!!!!!!!!!!
واقعا متعجب شدم و کمی هم متاسف چرا لباس یا کفش یا کیف یا هر چیز دیگه ایی برای ما تبدیل
به دغدغه شده اما کتاب برامون یه دغدغه نیست ؟؟؟؟؟؟؟ |